نازنینم برس به فریادم...

ما بدهکاریم به یکدیگر
و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای
که پشت دیوار غرورمان ماند
و آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم که منطقی هستیم

...

?... | در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ |   | پيام هاي ديگران()

 
دیروز ، امروز، فردا ، قانون اینرسی سکون...

بچه نشو! تو بزرگ شدی ! 26 سالته!
وای فکرش رو میتونی بکنی 26 سال ؟ چه زود دارم پیر میشم درحالی که یک لحظه به فکر خودم نبودم که لذت ببرم ، خوش باشم...
سه دو یک --- همه چیز پاک شد حالا دوباره از اول شروع کن
هر روز تصمیم میگیرم که به خودم فکر کنم و فقط سعی کنم به خودم خوش بگذره
اما دوباره هر روز که میام خونه همون تکرار روز قبله بدون هیچ ذوقی
امروز برای 3 ساعت موبایلم رو خاموش کردم که دیگران نگرانم بشند                            اما وقتی موبایلم رو روشن کردم هیچ نشونی از نگرانی و توجه نبود
منم با خودم گفتم عجب ... هستم ها!! من رو بگو که نگران دیگرانم بابا بیخیال دیگران زندگی خودم رو بگیرم محکم و تا جایی که میتونم خوش بگذرونم
واسه همین میخوام چند وقتی برم توی فاز بی اعتنایی دیگران! 

پ ن : دیروز ، امروز، فردا ، قانون اینرسی سکون...

...

?... | در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ |   | پيام هاي ديگران()

 
که دروغی تو ، دروغ ... که فریبی تو فریب

نمیدونم من چرا اینطوری شدم؟ یا دیگران متفاوت شده اند ؟
دوست ندارم با کسی دوست بشم چون تا دوست میشن فکر میکنند باید به تمام زندیگت سرک بکشند؟
احساس میکنم خیلی تنها شدم!
اونقدر تنها که گاهی فکر میکنم نکنه افسرده بشم 
هدفی هم ندارم چیزی خوشحالم نمیکنه!

یا شاید هم خوشحالی از ته دلم نیست
میگردم دنبال چیزی که دوست داشته باشم
دیگه شاید مثل گذشته علاقه ای به رفتن کلاس موسیقی و .. ندارم
فقط دوست دارم توی آب دریا دراز بکشم و فکر نکنم که موجها کجا میبرندم 

شاید اون بی وزنی رو بیشتر از همه دوست دارم 
شاید توی پست قبل درست گفتم "در دل من همه کورند و کرند"
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
"که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب"

پوچ+بی هدف=== نمیدونم چی میخوام از زندگیم؟ چرا اینطوری شدم؟

...

?... | در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ |   | پيام هاي ديگران()

 
قاصدک؟قاصدی یا ...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب

...

?... | در شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ |   | پيام هاي ديگران()